آموزش واژگان انگلیسیلغات کتاب 504

درس یازدهم 504

ابتدا لغات درس دهم (11) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 11 به همراه توضیح و مثال ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
گواه، مدرک، شاهد /ˈevɪdəns/ evidence
تنها، فقط /ˈsɑːləteri/ solitary
بینایی، دید /ˈvɪʒən/ vision
مکرر، همیشگی، پی در پی /ˈfriːkwənt/ frequent
نگاه اجمالی /ɡlɪmps/ glimpse
جدید، اخیر /ˈriːsənt/ recent
دهه، ده سال /deˈkeɪd/ decade
درنگ کردن، مردد بودن /ˈhezɪteɪt/ hesitate
پوچ، احمقانه /əbˈsɜː:rd/ absurd
کشمکش، مشاجره /ˈkɒ:nflɪkt/ conflict
اقلیت /məˈnɑːː:rəti/ minority
داستان، قصه /ˈfɪkʃən/ fiction

evidence – /ˈevɪdəns/

معنی: گواه – مدرک – شاهد
مترادف: documentation – witness – proof
متضاد: disproof

Each juror felt he needed more evidence before voting to convict the former football star.

هر یک از اعضای هیئت منصفه دادگاه احساس کردند قبل از رای به محکومیت ستاره قبلی فوتبال به مدرک بیشتری نیاز دارند.

Her many awards were evidence enough that Leona excelled in driving.

جوایز زیاد لئونا گواه کافی بر این بود که او در رانندگی برتری داشت.

Our teacher ignored the evidence that Simon had cheated on the test.

معلم ما به مدرکی که نشان میداد که سیمون در امتحان تقلب کرده است بی توجهی کرد.


solitary – /ˈsɑːləteri/

معنی: تنها – فقط – مجرد – انفرادی
مترادف: alone – single – only
متضاد: accompanied

Sid’s solitary manner kept him from making new friendships.

رفتار انزوا طلبانه سید او را از یافتن دوستان جدید باز داشت.

There was not a solitary piece of evidence that Manuel had eaten the cheesecake.

حتی یک مدرک هم وجود نداشت که مانوئل کیک پنیر را خورده است.

The convict went into a rage when he was placed in a solitary cell.

هنگامی که مجرم در سلول انفرادی قرار داده شد عصبانی شد.


vision – /ˈvɪʒən/

معنی: بینایی – حس بینایی – دید – قدرت دید

With the aid of the binoculars, my vision improved enough to see the entire vicinity.

با کمک دوربین صحرایی، بینایی ام برای دیدن تمام مناطق اطراف بهبود یافت.

ed had perfect vision, and that helped to make him a good baseball player.

تد ویلیامز بینایی بسیار خوبی داشت و این امر به او کمک کرد تا در بیس بال بازیکن خوبی شود.

The glasses that Irma bought corrected her nearsighted vision.

عینکی را که ایرما خرید، نزدیک بینی اورا اصلاح کرد.


frequent – /ˈfriːkwənt/

معنی: مکرر – پی در پی – همیشگی
مترادف: constant – regular – repeated
متضاد: infrequent – irregular

We made frequent visits to the hospital to see our grandfather.

برای دیدن پدربزرگم به طور مکرر به بیمارستان مراجعه کردیم.

On frequent occasions Sam fell asleep in class.

سام در موارد مکرر در کلاس به خواب میرفت.

Dr. Bonner gave me some pills for my frequent headaches.

دکتر بونر برای سردرد های مکررم، چند قرص به من داد.


glimpse – /ɡlɪmps/

معنی: نگاه اجمالی – نگاه کوتاه و سریع
مترادف: skim – glance
متضاد: gave – stare

One glimpse of the very feminine vision was enough to tell Romeo that he loved Juliet.

یک نگاه اجمالی به آن چشم زیبا کافی بود تا رومئو بگوید که عاشق جولیت است.

The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house.

درختچه های بلند مانع مانع میشد به افراد جدیدی که در خانه ساحلی ساکن بودند نگاهی بیندازیم.


recent – /ˈriːsənt/

معنی: جدید – تازه – اخیر
مترادف: new – fresh
متضاد: old

At a recent meeting, the Board of Education provided the evidence we had been asking for.

در یکی از جلسات اخیر، هیات مدیره آموزش و پرورش مدارکی را ارائه کرد که ما درخواست کرده بودیم.

Bessie liked the old silent movies better than the more recent ones.

بِسی فیلم های صامت قدیمی را بیشتر از فیلم های جدید دوست داشت.

Recent studies have concluded that more people are unemployed than ever before.

نتیجه مطالعات اخیر این بود که افراد بیکار از قبل بیشتر هستند.


decade – /deˈkeɪd/

معنی: دهه – ده سال

After a decade of granting salary increases, my boss ended the practice.

بعد از یک دهه اعطای اضافه حقوق، رئیسم به این کار خاتمه داد.

Many people moved out of this city in the last decade.

در طول ده سال گذشته، مردم زیادی از این شهر خارج شدند.


hesitate – /ˈhezɪteɪt/

معنی: درنگ کردن – مردد بودن – تعلل کردن
مترادف: halt – wobble
متضاد: plunge in – dive in

Nora hesitated to accept the challenge.

نورا در پذیرش مبارزه مردد بود.

When he got to the robbers’ vicinity, he hesitated before going on.

وقتی به نزدیکی سارقین رسید، قبل از پیش رفتن درنگ کرد.

The proverb tells us that he who hesitates is lost.

ضرب المثل به ما میگوید هرکسی که تعلل کند بازنده است.


absurd – /əbˈsɜː:rd/

معنی: پوچ – احمقانه – مسخره
مترادف: foolish – nonsensical
متضاد: reasonable

It was absurd to believe the fisherman’s tall tale.

باور کردن داستان طولانی مرد ماهیگیر مسخره بود.

The lazy boy realized that the suggestion to diet was not absurd.

پسر تنبل فهمید که پیشنهاد رژیم غذایی احمقانه نبود.

Underestimating the importance of reading is absurd.

دست کم گرفتن اهمیت خواندن احمقانه است.


conflict – /ˈkɒ:nflɪkt/

معنی: کشمکش – مشاجره – تضاد – مخالفت – درگیری – مغایرت
مترادف: opposition – disagreement
متضاد: agreement – harmony

Our opinions about the company’s success in the last decade are in conflict with what the records show.

نظرات ما در مورد موفقیت این شرکت در دهه گذشته با آنچه که شواهد نشان میدهند، مغایرت  دارد.

There was a noisy conflict over who was the better tennis player.

بر سر اینکه چه کسی تنیس باز بهتری است، مشاجره پر سر و صدایی به وجود آمد.

The class mediation team was invited to settle the conflict.

از گروه میانجی کلاس خواسته شد تا به درگیری پایان دهد.


miority – /məˈnɑːː:rəti/

معنی: اقلیت – کمتر از نصف – تعداد کوچکتر یا کمتر
متضاد: majority

Only a small minority of the neighborhood didn’t want a new park.

تنها تعداد اندکی از همسایگان پارک جدید را نمی خواستند.

A minority of our athletes who competed in the Olympics were victorious.

تعداد کمی از ورزشکاران ما که در المپیک به رقابت پرداختند، برنده شدند.

Native people are a minority group in this region.

افراد بومی در این منطقه گروه اقلیت هستند.


fiction – /ˈfɪkʃən/

معنی: داستان – قصه – تخیلی – ساختگی
مترادف: fable – figment
متضاد: fact – reality

The story that the president had died was fiction.

این داستن که رییس جمهور مرده بود، ساختگی بود.

We hardly ever believed Vinny because what he said was usually fiction.

ما به ندرت حرف وینی را باور میکردیم زیرا معمولا آنچه او میگفت تخیلی بود.

Marge enjoys reading works of fiction rather than true stories.

مارج از مطالعه آثار تخیلی بیشتر از داستانهای واقعی لذت میبرد.


لغات 504

سید سجاد حسنی

دبیر زبان انگلیسی با مدرک کارشناسی از دانشگاه فرهنگیان همدان. مدرس زبان انگلیسی.

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن