آموزش واژگان انگلیسیلغات کتاب 504

درس دوم 504

ابتدا لغات درس دوم را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده می‌کنید. در ادامه نیز هر یک از لغات به همراه توضیح ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
جسد /kɔːrps/ corpse
مخفی کردن، کتمان کردن /kənˈsiːl/ conceal
دلگیر، غم انگیز، گرفته /ˈdɪz.məl/ dismal
بسیار سرد، منجمد /ˈfrɪdʒ.ɪd/ frigid
ساکن بودن، زندگی کردن /ɪnˈhæb.ɪt/ inhabit
کرخت، بی حس /nʌm/ numb
خطر، به خطر انداختن /ˈper.əl/ peril
تکیه دادن، لم دادن /rɪˈklaɪn/ recline
جیغ، جیغ کشیدن /ʃriːk/ shriek
بدجنس، شرور، شیطان صفت /ˈsɪn.ə.stər/ sinister
وسوسه کردن /tempt/ tempt
شرط بستن، شرط بندی /ˈweɪ.dʒər/ wager

corpse – /kɔːrps/

معنی: جسد، لاشه، پیکر
مترادف: dead body

The corpse wasn’t recognizable.

جسد قابل شناسایی نبود.

The corpse was laid in the vacant coffin.

جسد در داخل تابوت خالی قرار داده شد.


conceal – /kənˈsiːl/

معنی: مخفی کردن – پنهان کردن – کتمان کردن
مترادف: hide
متضاد: display – exhibit – show

Loris could not conceal his love for Gloria.

لولیر نتوانست عشقش را به گلوریا مخفی کند.

The money was so cleverly concealed that we were forced to abandon our search for it.

پول چنان زیرکانه مخفی شده بود که ما مجبور شدیم جست و جوی آن را رها کنیم.

For several days his death was concealed from his wife.

برای چند روز مرگ او از همسرش مخفی شده بود.


dismal – /ˈdɪz.məl/

معنی: دلگیر – غم انگیز – گرفته – بی روح
مترادف: gloomy- miserable – cheerless
متضاد: bright – cheerful

When the weather is so dismal, I sometimes stay in bed all day.

هنگامی که هوا گرفته و دلگیر است، گاهی اوقات تمام طول روز را در تخت میمانم.

I am unaccustomed to this dismal climate.

من به این آب و هوای بی روح و دلگیر عادت نکرده ام.


frigid – /ˈfrɪdʒ.ɪd/

معنی: بسیار سرد – منجمد – رفتار سرد
مترادف: freezing – frosty – very cold
متضاد: hot – warming – burning

There was a frigid atmosphere in the room.

فضای بسیار سردی بر اتاق حاکم بود.

The jealous girl treated in a frigid manner with her friends.

دختر با دوستانش به سردی رفتار کرد.


inhabit – /ɪnˈhæb.ɪt/

معنی: ساکن بودن – زندگی کردن (در)
مترادف:  live in

Eskimos inhabit the frigid part of Alaska.

اسکیموها در بخش بسیار سرد آلاسکا ساکن هستند.

Several hundred species of birds inhabit the island.

چند صد نوع پرنده در جزیره زندگی میکنند.

Many crimes are committed each year against those who inhabit the slum area of our city.

بیشتر جرم ها هر سال بر علیه کسانی صورت میگیرد که در محله فقیر نشین شهر زندگی میکنند.


numb – /nʌm/

معنی: بی حس – کرخت
مترادف: insensitive – unfeeling
متضاد: feeling – sensible – sinsitive

The left side of my face was still numb an hour after the surgery.

سمت راست صورتم تا یک ساعت بعد از جراحی هنوز بی حس بود.

It was so cold that my fingers became numb.

چنان سرد بود که انگشتانم بی حس شدند.


peril – /ˈper.əl/

معنی: خطر – به خطر انداختن
مترادف: danger – risk – engangerment
متضاد: safeness – security – safety

There is great peril in trying to climb the mountain.

در بالا رفتن از کوه خطر بزرگی وجود دارد.

The natives abandoned the hunter when he described the peril that lay ahead of them.

افراد بومی شکارچی را ترک کردند وقتی که او گفت چه خطری بر آنها سایه افکنده است.


recline – /rɪˈklaɪn/

معنی: تکیه دادن – لم دادن – دراز کشیدن
مترادف: lean back – lie down

Richard likes to recline in front of the television set.

ریچارد دوست دارد که جلوی تلویزیون دراز بکشد.

My dog’s greatest pleasure is to recline by the warm fireplace.

بزرگترین لذت سگ من این است که کنار شومینه لم بدهد.


shriek – /ʃriːk/

معنی: جیغ – جیغ کشیدن
مترادف: scream – yell – shrill

Mike shrieked when she discovered the corpse.

مایک وقتی جسد را پیدا کرد جیغ کشید.

Sara fled from the room with a loud shriek.

سارا با یک جیغ بلند از اتاق فرار کرد.


sinister – /ˈsɪn.ə.stər/

معنی: شرور – خبیث – شیطان صفت – شیطانی
مترادف:  evil – wicked – dishonest
متضاد: honest

I was frightened by the sinister shadow at the bottom of the stairs.

من بخاطر سایه شیطانی در پایین پله ها وحشت کرده بودم.

There is something sinister about Mr. Brown.

یک چیز شیطانی در مورد آقای براون وجود دارد.


tempt‎ – /tempt/

معنی: وسوسه کردن – اغوا کردن – تحریک و دعوت (به)
مترادف: invite

A banana can tempt me to break my diet.

یک موز میتواند مرا وسوسه کند تا رژیم غذایی ام را بشکنم.

Don’t tempt thieves by leaving valuable things visible.

دزدان را با قرار دادن اشیاء ارزشمند در معرض دید، وسوسه نکنید.

Your offer of a job tempts me greatly.

پیشنهاد شغل شما مرا به شدت وسوسه میکند.


wager – /ˈweɪ.dʒər/

معنی: شرط بستن – شرط بندی
مترادف: bet – stake

After winning the wager, Jim treated everyone to free drinks.

بعد از برنده شدن در شرط بندی، جیم همه را با نوشیدنی مهمان کرد.

He wagered $50 on the game.

او پنجاه دلار بر روی بازی شرط بندی کرد.


مطاب مرتبط:
آموزش لغات 504
درس اول لغات 504

سید سجاد حسنی

دبیر زبان انگلیسی با مدرک کارشناسی از دانشگاه فرهنگیان همدان. مدرس زبان انگلیسی.

نوشته های مشابه

‫6 نظرها

  1. با سلام،‌
    واقعا عالی هست فقط برای کلمات،‌ میشه کلمات هم تلفظ یا شبیهشون هم اضافه بشه به پایین مترادفاشون.
    ممنون

  2. با سلام،‌
    منظورم اینکه مثلا کلماتی مثل کلمه ‌Quiet با کلمه Quit از نظر معنایی باهم متفاوتند ولی از نظر ظاهر و تلفظ شبیه همند و این واقعا گمراه کننده هست میشه لطفا اگه کلمات در دروس کتاب ٥٠٤ به این صورت باشه در آموزش واژگان هر درس کلمات مشابهشون هم ذکر بشه؟

    1. متوجه منظورتون شدم. قراره در آینده در بخش جداگانه‌ای همچین کاری انجام بشه. اگر امکانش بود در داخل هر بخش هم قرار میگیره. ممنون از پیشنهاد شما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن