اینگلیش تودی
اینگلیش تودی
پنج شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۸

درس دهم 504 | لغات درس 10 کتاب 504 با معنی، تلفظ و مثال

درس دهم 504 | لغات درس 10 کتاب 504 با معنی، تلفظ و مثال
5 (100%) 1 vote[s]

لغات درس دهم 504 با تلفظ و معنی

ابتدا لغات درس دهم (10) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 10 به همراه توضیح و مثال ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
برتری داشتن، سرآمد بودن /ɪkˈsel/ excel
مونث، زنانه، زن صفت /ˈfemɪnɪn/ feminine
سوار شدن، بالا رفتن /maʊnt/ mount
رقابت کردن، همچشمی کردن /kəmˈpiːt/ compete
ترس، وحشت، ترساندن، ترسیدن /dred/ dread
مذکر، مردانه، مرد صفت /ˈmæskjəlɪn/ masculine
تهدید، ارعاب /ˈmenɪs/ menace
گرایش، تمایل، میل، رغبت /ˈtendənsi/ tendency
دست کم گرفتن، کم اهمیت پنداشتن /ˌʌndərˈestɪmeɪt/ underestimate
فاتح، پیروز، پیروزمند /vɪkˈtɔːriəs/ victorious
متعدد، بیشمار، فراوان /ˈnuːmərəs/ numerous
قابل انعطاف، نرم /ˈfleksəbəl/ flexible

excel – /ɪkˈsel/

معنی: برتری داشتن – برتر بودن – سرآمد بودن
مترادف: better – top

Because he was so small, Larry could not excel in sports.

لاری نتوانست در ورزش برتری پیدا کند، چون خیلی کوچک بود.

At least Hannah had the security of knowing that she excelled in swimming.

حنا حداقل با خاطر جمعی میدانست که در شنا برتری دارد.


feminine – /ˈfemɪnɪn/

معنی: زنانه – مونث – زن صفت – خانم بودن
مترادف: female – womanish
متضاد: male – unfeminine – masculine

When my sister wants to look feminine she changes from dungarees into a dress.

وقتی که خواهرم میخواهد قیافه خانمها را داشته باشد، لباس کارش را با یک پیراهن عوض میکند.

My brother is ashamed to cry at a sad movie because people might think he is behaving in a feminine manner.

برادرم خجالت میکشد موقع دیدن فیل غمناک گریه کند، زیرا ممکن است مردم فکر کنند که رفتارش زنانه است.


mount – /maʊnt/

معنی: سوار شدن – بالا رفتن از
مترادف: climb
متضاد: descend

Jones mounted the platform to make his speech.

جونز برای ایراد سخنرانی اش، از سکو بالا رفت.

The watchman mounted the tower to see if there were any people in the vicinity.

نگهبان از برج بالا رفت تا ببیند آیا کسی در آن حوال هست یا نه.

My sister couldn’t mount the horse so they gave her a pony instead.

خواهرم نتوانست بر اسب سوار شود، از این رو به او یک کره اسب دادند.


compete – /kəmˈpiːt/

معنی: رقابت کردن – مسابقه دادن – همچشمی کردن
مترادف: contend – rival

The former champion was challenged to compete for the tennis title.

قهرمان پیشین، برای رقابت در عنوان قهرمانی تنیس به مبارزه دعوت شد.

The runner was reluctant to compete in front of his parents for the first time.

دونده مایل نبود برای اولین بار در مقابل والدینش مسابقه دهد.

When the amateur became a pro he had to compete against better men.

وقتی بازیکن آماتور یک بازیکن حرفه ای شد مجبور شد که با افراد بهتری مبارزه کند.


dread – /dred/

معنی: ترس – وحشت – ترسیدن – ترساندن
مترادف: fear – scare – frighten

The poor student dreaded going to school each morning.

دانش آموز ضعیف هر روز صبح از رفتن به مدرسه وحشت داشت.

He had a dread feeling about the challenge he was about to face.

او از مبارزه ای که در پیش رو داشت، احساس ترس میکرد.

I dread going into that deserted house.

من از رفتن به آن خانه متروکه میترسم.


masculine – /ˈmæskjəlɪn/

معنی: مردانه – مذکر – مرد صفت
مترادف: mane – manlike – mannish
متضاد: feminine

The boy became more masculine as he got older.

پسر هر چه بزرگتر شد، مردانگی اش بیشتر شد.

It is undeniable that his beard makes him look masculine.

مسلم است که ریشهایش او را مردانه جلوه میدهند.

The girls liked Jerry because of his masculine ways.

دخترها جری را به خاطر رفتارهای مردانه اش دوست داشتند.


menace – /ˈmenɪs/

معنی: تهدید – ارعاب – بیمداد – بیم آفرین
مترادف: peril – hazard – threat

Tom’s lack of respect made him a menace to his parents.

بی احترامی تام، تهدیدی بود برای والدینش.

The torrents of rain were a menace to the farmer’s crops.

سیل باران برای محصولات کشاورز یک تهدید بود.


tendency – /ˈtendənsi/

معنی: تمایل – گرایش – رغبت – میل
مترادف: propensity – leaning

My algebra teacher has a tendency to forget the students’ names.

معلم جبر من این گرایش را دارد که نام دانش آموزانش را فراموش میکند.

His tendency was to work hard in the morning and then to take it easy in the afternoon.

او تمایل داشت که صبح ها سخت کار کند و بعد از ظهرها را استراحت کنند.

The tendency in all human beings is to try to survive.

گرایش تمام انسانها این است که تلاش کنند زنده بمانند.


underestimate – /ˌʌndərˈestɪmeɪt/

معنی: دست کم گرفتن – کم اهمیت پنداشتن
مترادف: underrate – undervalue
متضاد: overestimate – overrate – overvalue

I admit that I underestimated the power in the bulky fighter’s frame.

اعتراف میکنم که نیروی استخوان بندی مبارز غول پیکر را دست کم گرفتم.

Undoubtedly the boss underestimated his employee’s ability to work hard.

بی تردید، رئیس توانایی کارمندش را در سخت کار کردن دست کم گرفت.

The value of our house was underestimated by at least two thousand dollars.

ارزش خانه ما حداقل دو هزار دلار کمتر برآورد شد.


victorious – /vɪkˈtɔːriəs/

معنی: فاتح – پیروز – پیروزمند
مترادف: conquering

Playing in New Jersey,they were victorious two years in a row.

آنها با بازی در نیوجرسی، دو سال پیاپی پیروز شدند.

Terry faced the challenge with the bad attitude that he could not be victorious.

تِری با این نگرش غلط که نمیتواند پیروز شود، با آن چالش مواجه شد.

Our girls’ volleyball squad was victorious over a taller team.

تیم والیبال دختران ما بر تیم قدبلندتری پیروز شد.


numerous – /ˈnuːmərəs/

معنی: متعدد – بیشمار – فراوان – بسیار زیاد
مترادف: several – many
متضاد: few

Critics review numerous movies every week.

منتقدان هر هفته فیلمهای متعددی را بررسی میکنند.

Dr. Fischer had resisted accepting money from the poor woman on numerous house calls.

دکتر فیشر از پذیرفتن پول زن فقیر در چند ویزیت متعدد خانگی خودداری کرده بود.

The debater used numerous documents to back up his statements.

مناظره کننده برای اثبات گفته هایش از مدارک متعددی استفاده کرد.


flexible – /ˈfleksəbəl/

معنی: انعطاف پذیر – قابل انعطاف – نرم
مترادف: adaptable – modifiable
متضاد: unadaptable – inflexible

The toy was flexible, and the baby could bend it easily.

اسباب بازی انعطاف پذیر بود و کودک میتوانست آن را به راحتی خم کند.

Remaining flexible, Nick listened to arguments from both sides.

نیک با نرمش به استدلالات هر دو طرف گوش داد.

A mouse’s flexible body allows it to squeeze through narrow openings.

بدن انعطاف پذیر موش به او این اجازه را میدهد تا با فشار از میان شکاف های باریک عبور کند.


مطالب بیشتر برای مطالعه:
لیست دروس کتاب 504
قید در زبان انگلیسی
انواع فعل انگلیسی
صفت در زبان انگلیسی
انواع اسم انگلیسی

دیدگاه خودتان را ارسال کنید