آموزش واژگان انگلیسیلغات کتاب 504

درس پانزدهم 504

آموزش زبان متوسطه زبان متوسطه اول

ابتدا لغات درس پانزدهم (15) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 15 به همراه توضیح و مثال ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
گسترش دادن، توسعه دادن /ɪkˈspænd/ expand
تغییر دادن، اصلاح کردن /ˈɒːltər/ alter
رسیده، بالغ /məˈtʃʊr/ mature
مقدس /ˈseɪkrɪd/ sacred
تغییر دادن، به روز کردن /rɪˈvaɪz/ revise
قول /pledʒ/ pledge
اتفاقی، بیخیال، عادی /ˈkæʒuəl/ casual
دنبال کردن /pərˈsuː/ pursue
هم رای، متفق القول /juːˈnænɪməs/ unanimous
خوش شانس، خوشبخت /ˈfɔːrtʃənət/ fortunate
پیشگام /ˌpaɪəˈnɪr/ pioneer
نوین، ابتکاری /ˈɪnəˌveɪtɪv/ innovative

expand – /ɪkˈspænd/

معنی: گسترش دادن – توسعه دادن – بسط دادن
مترادف: develop – increase – extend

We will expand our business as soon as we locate a new building.

به محض اینکه در ساختمان جدید مستقر شویم، تجارت خود را گسترش خواهیم داد.

Present laws against people who pollute the air must be expanded.

باید قوانین موجود بر علیه افرادی که هوا را آلوده میکنند، توسعه یابد.

Expanding the comic strips, the editor hoped that more people would buy his paper.

سردبیر با افزایش ستون مطالب فکاهی امیدوار بود که افراد بیشتری روزنامه اش را بخرند.


alter – /ˈɒːltər/

معنی: تغییر دادن – تغییر کردن – اصلاح کردن (تنگ کردن لباس)
مترادف: change – adapt – adjust

I altered my typical lunch and had a steak instead.

ناهار معمولم را تغییر دادم و به جایش استیک خوردم.

Dorothy agreed to alter my dress if I would reveal its cost to her.

دوروتی قبول کرد که لباسم را تنگ کند به شرطی که هزینه آن را مشخص کنم.

It’s absurd to spend money to alter that old candy store.

احمقانه است که پولی صرف تغییر آن مغازه قدیمی آبنبات فروشی شود.


mature – /məˈtʃʊr/

معنی: بالغ – رسیده – بطور کامل رشد یا تکامل یافته
مترادف: grown-up – full-grown – adult

I could tell that Mitch was mature from the way he persisted in his work.

از پشتکاری که میچ در کارش نشان میدهد میتوان گفت که بالغ شده است.

Only through mature study habits can a person hope to gain knowledge.

فقط از طریق عادت به مطالعه هدفمند میتوان به کسب دانش امیدوار بود.

It is essential that you behave in a mature way in the business world.

ضروری است که در دنیای تجارت منطقی و حساب شده عمل کنید.


sacred – /ˈseɪkrɪd/

معنی: مقدس – شایسته احترام – خاص
مترادف: holy – blessed – protected

Her sacred medal had to be sold because the family was in urgent need of money.

مدال ارزشمنش باید فروخته میشد، چون خانواده اش به پول فوری نیاز داشتند.

It was revealed by the journalist that the sacred temple had been torn down.

روزنامه نگار فاش کرد که معبد مقدس ویران شده است.

Kate made a sacred promise to her parents never to miss a Sunday church service.

کیت به والدینش قول شرافتمندانه داد که هرگز مراسم روز یکشنبه ی کلیسا را ترک نکند.


revise – /rɪˈvaɪz/

معنی:
مترادف:

 


pledge – /pledʒ/

معنی:
مترادف:

 


casual – /ˈkæʒuəl/

معنی:
مترادف:

 


pursue – /pərˈsuː/

معنی:
مترادف:

 


unanimous – /juːˈnænɪməs/

معنی:
مترادف:

 


fortunate – /ˈfɔːrtʃənət/

معنی:
مترادف:

 


pioneer – /ˌpaɪəˈnɪr/

معنی:
مترادف:

 


innovative – /ˈɪnəˌveɪtɪv/

معنی:
مترادف:

 


سید سجاد حسنی

دبیر زبان انگلیسی با مدرک کارشناسی از دانشگاه فرهنگیان همدان. مدرس زبان انگلیسی.

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا