اینگلیش تودی
اینگلیش تودی
پنج شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۸

درس پنجم | واژگان و لغات کتاب 504 واژه ضروری

درس پنجم | واژگان و لغات کتاب 504 واژه ضروری
5 (100%) 1 vote[s]

درس پنجم لغات 504

ابتدا لغات درس پنجم 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات به همراه توضیح ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
رسم، سنت، عرف /trəˈdɪʃ.ən/ tradition
روستایی، روستانشین /ˈrʊr.əl/ rural
بار، محموله /ˈbɜːr.dən/ burden
محوطه دانشگاه یا مدرسه، پردیس /ˈkæm.pəs/ campus
اکثریت، بیشینه /məˈdʒɑː.rə.t̬i/ majority
جور کردن، گرد آوردن، فراهم آوردن /əˈsem.bəl/ assemble
کاوش کردن، وارسی کردن، گشتن /ɪkˈsplɔːr/ explore
موضوع، عنوان، مقوله /ˈtɑː.pɪk/ topic
مباحثه، جر و بحث، مناظره /dɪˈbeɪt/ debate
شانه خالی کردن، اجتناب کردن /ɪˈveɪd/ evade
بررسی کردن، کاوش کردن /proʊb/ probe
اصلاح کردن، سامان دادن /rɪˈfɔːrm/ reform

tradition – /trəˈdɪʃ.ən/

معنی: رسم – سنت – عرف
مترادف: custom – convention

The father tried to persuade his son that the tradition of marriage was important.

پدر سعی کرد تا پسرش را متقاعد کند که ازدواج رسم و سنت مهمی است.

All religions have different beliefs and traditions.

تمامی مذهب ها باورها و رسومات مختلفی دارند.

As time goes on, we will eliminate traditions that are meaningless.

با گذشت زمان، تمامی رسومات بی معنی را حذف خواهیم کرد.


rural – /ˈrʊr.əl/

معنی: روستایی – روستانشین
مترادف: pastoral
متضاد: urban

Rural areas are not densely populated.

مناطق روستایی جمعیت انبوهی ندارند.

The rural life is much more peaceful than the city one.

زندگی روستایی آرام تر از زندگی شهری است.


burden – /ˈbɜːr.dən/

معنی: بار – محموله – فشار و بار روحی و روانی
مترادف: load
متضاد: unload

I don’t like being a burden on other people.

دوست ندارم باری بر روی دوش بقیه باشم.

Ricky carried the burden by using the elevator.

ریکی محموله را با استفاده از آسانسور حمل کرد.


campus – /ˈkæm.pəs/

معنی: محوطه دانشگاه یا مدرسه – پردیس

I decided to go to Penn State because it has a beautiful campus.

من تصمیم گرفتم که به “پِن استِیت” بروم چون محوطه زیبایی دارد.

The campus is designed to utilize all of the college’s buildings.

محوطه طوری طراحی شده است تا از تمامی ساختمان های دانشکده استفاده شود.


majority – /məˈdʒɑː.rə.t̬i/

معنی: اکثریت – بیشینه
مترادف: generality
متضاد: minority

The majority of people prefer to pay wholesale prices for meat.

اکثر مردم ترجیح میدهند تا قیمت گوشت را به صورت قیمت عمده پرداخت کنند.

In the majority of cases this disease is fatal.

در اکثر موارد، این بیماری کشنده است.


assemble – /əˈsem.bəl/

معنی: جور کردن – فراهم آوردن – گرد آوردن – جمع کردن
مترادف: collect – gather – get together
متضاد: break up – disband – disperse

All the people who had assembled for the picnic vanished when the rain began to fall.

تمامی افرادی که برای پیکنیک گرد آمده بودند، با شروع بارش باران ناپدید شدند.

We need to assemble a list of songs for the concert.

ما باید لیستی از آهنگها را برای کنسرت فراهم کنیم.


explore – /ɪkˈsplɔːr/

معنی: کاوش کردن – جست و جو کردن – گشتن – وارسی کردن – بررسی کردن
مترادف: investigate – probe – check int – examine

Our lawyer explored the essential reasons for the crime.

وکیل ما دلایل ضروری برای جنایت را مورد بررسی قرار داد.

Sara wanted to know if all of the methods for solving the problem had been explored.

سارا خواس تا بداند که تمامی روشها برای حل مسئله بررسی شده اند.


topic – /ˈtɑː.pɪk/

معنی: موضوع – عنوان – سرفصل – مقوله
مترادف: subject – matter

Predicting the weather is our favorite topic of conversation.

پیش بینی آب و هوا موضوع مورد علاقه صحبت ماست.

Valerie only discussed topics that she knew well.

والری فقط درباره موضوعاتی که خوب بلد بود صحبت کرد.


debate – /dɪˈbeɪt/

معنی: مباحثه – مناظره – جر و بحث
مترادف: discussion

The debate between the two candidates was canseled.

مناظره بین دو نامزد انتخاباتی لغو شد.

Debate in the U.S. Senate lasted for five days.

مناظره در سنای آمریکا پنج روز طول کشید.


evade – /ɪˈveɪd/

معنی: شانه خالی کردن – طفره رفتن – اجتناب کردن – فرار کردن از
مترادف: avoid – escape – get around

In order to evade the police dragnet, Henry grew a beard.

هنری به منظور فرار کردن از دام پلیس ریش گذاشت.

The prisoner evaded questioning by pretending to be sick.

زندانی با تظاهر به مریضی از بازجویی طفره رفت.


probe – /proʊb/

معنی: بررسی کردن – کاوش کردن
مترادف: investigate – research

The lawyer probed the man’s mind to see if he was innocent or not.

وکیل ذهن مرد را بررسی کرد تا ببیند بیگناه است یا نه.

After probing the scientist’s theory, we proved it was correct.

بعد از بررسی نظریه ی دانشمند، ثابت کردیم که که آن درست بود.


reform – /rɪˈfɔːrm/

معنی: اصلاح کردن – سامان دادن – احیا کردن – ترمیم کردن
مترادف: regenerate – rehabilitate – make better
متضاد: make worse

Billy reformed when he saw that breaking the law was hurting people other than himself.

بیلی وقتی دید که قانون شکنی بجز خودش به افراد دیگر آسیب میزند اصلاح شد.

The laws need to reformed.

قوانین نیاز به سامان دادن دارند.


بخوانید:
آموزش لغات کتاب 504

دیدگاه خودتان را ارسال کنید