پیج اینستاگرام اینگلیش تودی
آموزش واژگان انگلیسیلغات کتاب 504

درس هجدهم 504

ابتدا لغات درس هجدهم (18) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 18 به همراه توضیح و مثال ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
رخداد غم انگیز، نمایشنامه غمناک  /ˈtrædʒədi/ tragedy
عابر پیاده /pəˈdestriən/ pedestrian
نگاه اجمالی /ɡlæns/ glance
بودجه /ˈbʌdʒɪt/ budget
فرز، زرنگ /ˈnɪmbəl/ nimble
دستکاری کردن /məˈnɪpjəleɪt/ manipulate
بی دقت، بی توجه، بی پروا، وحشی /ˈrekləs/ reckless
ترسناک، هولناک /ˈhɑːrɪd/ horrid
پرت و پلا گفتن /reɪv/ rave
صرفه جو، اقتصادی /ˌekəˈnɑːmɪkəl/ economical
روغن کاری کردن /ˈluːbrɪkeɪt/ lubricate
مبتکر، خلاق /ɪnˈdʒiːniəs/ ingenious

tragedy – /ˈtrædʒədi/

معنی: رخداد غم انگیز، نمایشنامه غمناک، تراژدی

It was a tragedy that some pioneers were killed on their way west.

واقعه غم انگیزی بود که برخی از پیشگامان در مسیرشان به طرف غرب کشته شدند.

If you had your choice between seeing a comedy or a tragedy, which play would you choose?

اگر بین دیدن یک نکایش طنز و یک نمایش غمناک حق انتخاب داشتی، کدام را انتخاب میکردی؟

Harry’s enormous jealousy led to the tragedy in their family.

حسادت شدید هری منجر به اتفاق ناگواری در خانواده آنها شد.


pedestrian – /pəˈdestriən/

معنی: عابر پیاده

After driving a bus all day, Norris liked to be a pedestrian and take long, casual walks in the evening.

نوریس بعد از رانندگی با اتوبوس در تمام روز، دوست داشت پیاده باشد و یک پیاده روی طولانی و راحتی را در غروب انجام دهد.

The police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk.

پلیس میگوید ضروری است که عابران پیاده در پیاده رو بمانند.

I don’t doubt that a pedestrian can get places faster than a car in downtown traffic.

شک ندارم که یک عابر پیاده میتواند در ترافیک مرکز شهر سریع تر از اتومبیل به مصقد برسد.


glance – /ɡlæns/

معنی: نگاه اجمالی، نگاه سریع، به سرعت نگاه کردن

The observant driver glanced at the accident at the side of the road.

راننده هوشیار نگاه سریعی به حادثه کنار جاده انداخت.

I took one glance at the wretched animal and turned away.

نگاهی سریع به حیوان بیچاره انداختم و رد شدم.

Thompson identified the burglar after a glance at the photograph in the police station.

تامپسون بعد از نگاهی اجمالی به عکس در کلانتری، سارق را شناسایی کرد.


budget – /ˈbʌdʒɪt/

معنی: بودجه

We had to decrease the budget this year because our club is broke.

ما مجبور بودیم که امسال بودجه را کاهش دهیم، زیرا باشگاه ما ورشکسته است.

The prominent executive presented her budget to the Board of Directors.

مدیر عامل سرشناس، بودجه را به هیئت مدیره ارائه داد.

When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food.

وقتی مادرم بودجه یک هفته را ترسیم میکند، مبلغ قابل توجهی را برای غذاهای مغذی کنار میگذارد.


nimble – /ˈnɪmbəl/

معنی: فرز، زرنگ، چالاک، سبک و سریع

Although Dusty was a miniature poodle, he was nimble enough to fight bigger dogs.

اگرچه داستی سگ کوچکی بود ولی به قدری زرنگ بود که بتواند با سگ های بزرگتر مبارزه کند.

The nimble policeman leaped over the fence to pursue the car thief.

افسر پلیس فرز و چابک از روی حصار پرید تا دزد اتومبیل را تعقیب کند.

With my nimble fingers, I’m good at text messaging.

با انگشتان فرز و چابکم در نوشتن پیام خوب هستم.


manipulate – /məˈnɪpjəleɪt/

معنی: دستکاری کردن،ماهرانه برخورد یا رفتار کردن، به کار بردن

Scientists must know how to manipulate their microscopes.

دانشمندان باید بدانند که چطور میکروسکوپ های خود را به کار ببرند.

While Mr. Baird manipulated the puppets, Fran spoke to the audience.

در حالی که آقای بایرد عروسک های خیمه شب بازی را با مهارت تکان میداد، فران برای تماشاچیان صحبت میکرد.

The wounded pilot manipulated the radio dial until he made contact.

خلبان مجروح صفحه رادار را دستکاری کرد تا اینکه تماس گرفت.


reckless – /ˈrekləs/

معنی: بی دقت، بی توجه، بی پروا، وحشی

We must not ignore reckless drivers; we must take them off the road.

نباید رانندگان بی توجه را نادیده بگیریم، باید آنه را از جاده خارج کنیم.

After breaking his hand fighting recklessly, Arthur decided to be more cautious in the future.

بعد از اینکه دست آرتور در دعوا وحشیانه شکست، تصمیم گرفت در آینده بیشتر مراقب باشد.

The reckless smoker ignited the entire forest.

شخص سیگاری بی توجه تمام جنگل را به آتش کشید.


horrid – /ˈhɑːrɪd/

معنی: ترسناک، هولناک، وحشتناک

Janey avoided staring at the horrid man’s face.

جنی از نگاه کردن به صورت مرد ترسناک اجتناب کرد.

It is simply horrid the way cars pollute the air we breathe.

اتومبیل ها به شیوه وحشتناکی هوایی را که تنفس میکنیم آلوده میکنند.

When Mary was good, she was very good, but when she was bad, she was horrid.

وقتی ماری خوب بود، خیلی خوب بود اما وقتی بد بود ترسناک بود.


rave – /reɪv/

معنی: پرت و پلا گفتن، وحشیانه حرف زدن، حرف چرند و نامربوط زدن

Shortly after taking the drug, the addict began to rave and foam at the mouth.

فرد معتاد مدت کوتاهی بعد از خوردن دارو، شروع به گفتن پرت و پلا کرد و دهانش کف کرد.

Speedy raved that his car had the capacity to reach 120 miles per hour.

اسپسدی چرند میگفت که ماشینش ظرفیت این را دارد که به سرعت 120 مایل در ساعت برسد.

Sadie was confident that Mr. Stebbe would rave about her essay.

سادی مطمئن بود که آقای استب درباره مقاله او پرت و پلا خواهد گفت.


economical – /ˌekəˈnɑːmɪkəl/

معنی: صرفه جو، اقتصادی، مقرون به صرفه

I find it economical to shop in the large supermarkets.

من من متوجه شدم که خرید از سوپر مارکتهای بزرگ مقرون به صرفه است.

Marissa was praised for her economical management of the budget.

ماریسا بخاطر مدیریت مقتصدانه ی بودجه تحسین شد.

The President made Congress aware of the need to be more economical.

رییس جمهور، کنگره را از نیاز به صرفه جویی بیشتر آگاه کرد.


lubricate – /ˈluːbrɪkeɪt/

معنی: روغن کاری کردن

The bulky wheels of a railroad train must be lubricated each week.

چرخ های بزرگ قطار باید هر هفته روغن کاری شوند.

A large quantity of grease is needed to lubricate an airplane engine.

برای روغن کاری موتور یک هواپیما مقدار زیادی گریس لازم است.

When an engine is lubricated, it works much better.

وقتی یک موتور روغن کاری شود، دقیق تر کار میکند.


ingenious – /ɪnˈdʒiːniəs/

معنی: مبتکر، خلاق، زرنگ

Bernie devised an ingenious plan to cheat on his income tax.

برنی نقشه خلاقانه ای را طراحی کرد تا در مالیات بر درآمدش تقلب کند.

Rube Goldberg was a journalist who won fame for his ingenious inventions.

روبی گلدبرگ روزنامه نگاری بود که بخاطر اختراع مبتکرانه اش به شهرت رسید.

The master spy had an ingenious way of passing secrets to the agent.

جاسوس بزرگ روش خلاقانه ای برای انتقال اسرارمحرمانه به مامور داشت.


لغات 504
صفات فاعلی و مفعولی
صفت برابری در انگلیسی


سید سجاد حسنی

دبیر زبان انگلیسی با مدرک کارشناسی از دانشگاه فرهنگیان همدان. مدرس زبان انگلیسی.

نوشته های مشابه

‫4 دیدگاه ها

  1. سلام خیلی ممنون از سایت بسیار خوبتون.فقط چرا از درس ۱۴به بعد مثال اورده نشده،ممنون میشم اگر مثال هم اضافه کنین

    1. سلام. تشکر بابت نظر شما.
      فعلا مشکلی در این بخش هست که در حال رفع کردنش هستیم.

      1. درود بر شما لطفا قبول زحمت بفرمایید و مثال ها رو هم اضافه کنید من حقیقت با دیدن مطالب شما انرژی و امید بیشتری گرفتم
        مثالها رو بسیار با دقت بررسی نمودید و بسیار کمک کننده هست لطفتون مستدام 🙏🏻
        ممنونم از توجهتون🌹

        1. سلام بر شما
          ان شالله در آینده اضافه خواهد شد. فعلا مشکلی در این بخش پیش اومده. از شما معذرت میخوام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا