پیج اینستاگرام اینگلیش تودی
آموزش واژگان انگلیسیلغات کتاب 504

درس بیست و دوم 504

ابتدا لغات درس بیست و دوم (22) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 22 به همراه توضیح و مثال ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
نگهبان، زندانبان /ˈwɔːrdn/ warden
اعتراف کردن /əkˈnɑːlɪdʒ/ acknowledge
عدالت، انصاف /ˈdʒʌstɪs/ justice
متخطی، مجرم /dɪˈlɪŋkwənt/ delinquent
رد کردن، نپذیرفتن /rɪˈdʒekt/ reject
محروم کردن /dɪˈpraɪv/ deprive
زن یا شوهر، همسر /spaʊz/ spouse
حرفه، شغل، کار /voʊˈkeɪʃn/ vocation
نا پایدار، متزلزل، بی ثبات /ʌnˈsteɪbl/ unstable
قتل، آدم کشی /ˈhɑːmɪsaɪd/ homicide
مجازات کردن /ˈpiːnəlaɪz/ penalize
ذینفع، وارث /ˌbenɪˈfɪʃieri/ beneficiary

warden – /ˈwɔːrdn/

معنی: نگهبان، زندانبان

The warden found himself facing two hundred defiant prisoners.

مسئول زندان خود را در برابر دویست زندانی سرکش یافت.

A cautious warden always has to anticipate the possibility of an escape.

ک زندانبان محتاط باید همیشه احتمال یک فرار را پیش بینی کند.

When the journalists asked to meet with Warden Thomas, he sent word that he was sick.

وقتی خبرنگاران خواستند با «توماس» زندانبان ملاقات کنند، پیغام فرستاد که بیمار است.


acknowledge – /əkˈnɑːlɪdʒ/

معنی: اعتراف کردن

The experts reluctantly acknowledged that their estimate of food costs was not accurate.

کارشناسان با بی میلی اعتراف کردند که ارزیابی آنها در مورد هزینه های غذا دقیق نبود.

District Attorney Hogan got the man to acknowledge that he had lied in court.

«هوگان» باز پرس بخش، مرد را مجبور کرد که اعتراف کند در دادگاه دروغ گفته است.

“I hate living alone,” the bachelor acknowledged.

مرد مجرد اعتراف کرد: «از تنها زندگی کردن متنفرم».


justice – /ˈdʒʌstɪs/

معنی: عدالت، انصاف، برخورد عادلانه و منصفانه

Daniel Webster abandoned any hope for justice once he saw the jury.

وقتی «دانیال وبستر» هیئت منصفه را دید، از هر امیدی برای عدالت دست برداشت.

Our pledge to the flag refers to “liberty and justice for all.”

سوگند به پرچم یعنی «آزادی و عدالت برای همه».

The warden acknowledged that justice had not been served in my case.

زندانبان اعتراف کرد که عدالت در مورد من بکار نرفته است.


delinquent – /dɪˈlɪŋkwənt/

معنی: متخطی، مجرم، بزهکار، جنایتکار

The youthful delinquent tried to avoid going to jail.

بزهکار جوان سعی می کرد از رفتن به زندان دوری کند.

All delinquents are banned from the Student Council at school.

همه بزهکاران از عضویت در شورای دانش آموزی مدرسه منع شدند.

If you are delinquent in paying your dues, you will be dropped from membership in the club.

)اگر در پرداخت حق عضویت دارای تخطی باشید، از عضویت در باشگاه حذف می شوید.


reject – /rɪˈdʒekt/

معنی: رد کردن، نپذیرفتن

When Sylvester tried to join the army, he was hoping the doctors would not reject him because of his eyesight.

وقتی«سیلوستر»سعی کرد به ارتش بپیوندد، امیدوار بود پزشکان او را به خاطر بینایی اش رد نکنند.

The reform bill was unanimously rejected by Congress.

لایحه ی اصلاح، به اتفاق آراء توسط کنگره رد شد

When his promotion was rejected by the newspaper owner, the editor was thoroughly bewildered.

وقتی ترفیع ویراستار توسط صاحب روزنامه رد شد، او کاملاً گیج شده بود.


deprive – /dɪˈpraɪv/

معنی: محروم کردن، به زور گرفتن

The poor man was deprived of a variety of things that money could buy.

مرد فقیر از چیزهای مختلفی که با پول می توانست بخرد، محروم بود.

We were deprived of a good harvest because of the lack of rain.

ما به علت کمبود بارندگی از یک برداشت خوب محروم شدیم.

Living in a rural area, Betsy was deprived of concerts and plays.

چون «بتسی» در منطقه ای روستایی زندگی می کرد، از دیدن کنسرت و نمایش محروم بود.


spouse – /spaʊz/

معنی: زن یا شوهر، همسر

When a husband prospers in his business, his spouse benefits also.

وقتی مردی در کارش موفق می شود، همسرش نیز سود می برد.

The woman and her spouse relieved each other throughout the night at their child’s bedside.

زن و همسرش کنار تخت فرزندشان همدیگر را در تمام طول شب دلداری می دادند.

“May I bring my spouse to the office party?” Dorinda asked.

«دوریندا» پرسید: «می توانم همسرم را به جشن اداره بیاورم؟».


vocation – /voʊˈkeɪʃn/

معنی: حرفه، شغل، کار

Red Smith’s vocation was as a journalist for the Times.

شغل «رد اسمیت» خبرنگاری روزنامه تایمز بود.

Hiroko’s vocation turned into his life’s career.

شغل «هیروکو» به حرفه زندگی اش تبدیل شد.

It is difficult to pick an appropriate vocation when you are in elementary school.

وقتی در مدرسه ی ابتدایی هستید انتخاب یک شغل مناسب دشوار است.


unstable – /ʌnˈsteɪbl/

معنی: نا پایدار، متزلزل، بی ثبات

Some unstable people may panic when they find themselves in trouble.

برخی از افراد بی ثبات وقتی خود را گرفتار می یابند ممکن است بترسند.

I could detect that the drinking glass was unstable and about to fall.

حس می کردم که لیوان نوشیدنی بی ثبات و در شرف افتادن است.

Cathy’s balance became unstable because she was very weary.

چون «کتی» خیلی خسته بود، تعادلش بهم خورد.


homicide – /ˈhɑːmɪsaɪd/

معنی: قتل، آدم کشی

The police were baffled as to who was responsible for the homicide

پلیس گیج شده بود که چه کسی مسئول قتل است.

It took a crafty person to get away with that homicide.

فرد زیرکی را می طلبید که از مجازات قتل فرار کند.

News of the homicide quickly circulated through our vicinity.

خبر قتل به سرعت در سراسر محله ی ما پخش شد.


penalize – /ˈpiːnəlaɪz/

معنی: مجازات کردن، تنبیه کردن

The Detroit Lions were penalized fifteen yards for their rough play.

تیم «دترویت لاینز» برای بازی خشن 1500 دلار جریمه شد.

We were penalized for not following tradition.

بخاطر عدم پیروی از سنت مجازات شدیم.

Mrs. Robins penalized us for doing the math problem in ink.

خانم «رابینز» ما را بخاطر حل مسئله ی ریاضی با خودکار جریمه کرد.


beneficiary – /ˌbenɪˈfɪʃieri/

معنی: ذینفع، وارث

I was the beneficiary of $8,000 when my grandfather died.

وقتی پدر بزرگم فوت کرد من وارث 8000 دلار شدم.

When the paintings were sold, the millionaire’s niece was the beneficiary.

وقتی تابلوها به فروش رفتند، دختر خواهر آن میلیونر ذینفع بود.

My brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor.

برادرم از نصیحت های عالی مشاور راهنمایش بهره مند شد.


کلمات کتاب 504 با معنی فارسی
زمان آینده ساده
زمان آینده استمراری


سید سجاد حسنی

دبیر زبان انگلیسی با مدرک کارشناسی از دانشگاه فرهنگیان همدان. مدرس زبان انگلیسی.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا