آموزش واژگان انگلیسیلغات کتاب 504

درس بیست و پنجم 504

ابتدا لغات درس بیست و پنجم (25) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 25 به همراه توضیح و مثال ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
معمار / طراح /ˈɑːrkɪtekt/ architect
مراسم ازدواج / زندگی زناشویی /ˈmætrɪmoʊni/ matrimony
اثاثیه /ˈbæɡɪdʒ/ baggage
هدر دادن /ˈskwɑːndər/ squander
خارج / در خارج /əˈbrɔːd/ abroad
فراری /ˈfjuːdʒətɪv/ fugitive
فاجعه / مصیبت /kəˈlæməti/ calamity
مسکین / بینوا /ˈpɔːpər/ pauper
حسادت / مایه حسادت / حسادت کردن /ˈenvi/ envy
فرو پاشیدن / متلاشی شدن /kəˈlæps/ collapse
به دادگاه احضار کردن / ادامه دادن / دنبال کردن /ˈprɑːsɪkjuːt/ prosecute
دو زنی / تعدد زوجات /ˈbɪɡəmi/ bigamy

architect /ˈɑːrkɪtekt/

معنی: معمار – طراح

 The famous architect, Frank Lloyd Wright, designed his buildings to blend with their surroundings.

«فرانک لوید رایت، معمار مشهور ساختمانهای خود را به گونه ای طراحی میکرد که با محیط اطراف عجین شوند.

An architect must have a knowledge of the materials that will be used in his structures.

یک مهندس معمار باید از مصالحی که در ساختمانهایش به کار خواهد رفت آگاهی داشته باشد.

General Eisenhower was the architect of victory over the Nazis In World War II.

در جنگ جهانی دوم ژنرال آیزنهاور طراح پیروزی علیه نازیها بود.


matrimony – /ˈmætrɪmoʊni/

معنی: مراسم ازدواج / زندگی زناشویی

Though matrimony is a holy state, our local governments still collect a fee for the marriage license.

گرچه زندگی زناشویی امری مقدس است، حکومتهای محلی ما هنوز هم برای صدور گواهی ازدواج حق الزحمه دریافت میکنند.

Because of lack of money, the sweetness of their matrimony turned sour.

به خاطر کمبود پول شیرینی زندگی زناشویی به کام آنها تلخ شد.

Some bachelors find it very difficult to give up their freedom for the blessings of matrimony.

برای بعضی مردان مجرد مشکل است که به خاطر موهبات زندگی زناشویی از آزادی دست خود


baggage – /ˈbæɡɪdʒ/

معنی: اثاثیه

When Walt unpacked his baggage, he found he had forgotten his radio.

هنگامی که «والت » اثاثیه اش را باز کرد، متوجه شد رادیویش را فراموش کرده است.

Mrs. Montez checked her baggage at the station and took the children for a walk.

خانم مونتز » چمدان هایش را در ایستگاه بررسی کرد و بچه ها را با خود به گردش برد.

The modern army cannot afford to be slowed up with heavy baggage.

ارتش مدرن نباید با حمل تجهیزات سنگین نظامی از سرعت خود بکاهد.


squander – /ˈskwɑːndər/

معنی: هدر دادن – ولخرجی کردن

Do not squander your money by buying what you cannot use.

پولهایتان را با خرید آنچه که استفاده نمی کنید هدر ندهید.

Because Freddy squandered his time watching television, he could not catch up on his homework.

از آنجایی که «فردی» وقتش را با تماشای تلویزیون هدر میداد نمی توانست به درس و تکلیفش برسد.

In his will, Mr. Larson warned his children not to squander their inheritance.

آقای «لارسن» در وصیتنامه اش به فرزندانش هشدار داد تا ارثیه شان را به هدر ندهند.


abroad- /əˈbrɔːd/

معنی: خارج، در خارج، فراگیر، گسترده، پخش شدن

More people are going abroad for vacations.

افراد بیشتری برای تعطیلات به خارج از کشور میروند.

Is there any truth to the rumor abroad that school will be open all summer?

آیا شایعه ای که در مورد باز بودن مدرسه در تمام تابستان پخش شده است، حقیقت دارد؟

The news of the President’s illness spread abroad.

خبر بیماری رئیس جمهور در همه جا پخش شد.


fugitive- /ˈfjuːdʒətɪv/

معنی: فراری، متواری

Paul was a fugitive from the slums, abandoned by all his friends.

«پائول» پسری فراری از محله های پایین شهر بود که توسط تمام دوستانش طرد شده بود.

After escaping from prison, Tom led an unhappy life as a fugitive from the law.

«تام» پس از فرار از زندان به عنوان فراری از چنگال ،قانون زندگی غم انگیزی داشت.

The fugitives from the unsuccessful revolution were captured.

فراریهای انقلاب ناموفق اسیر شدند.


calamity- /kə’læməti/

معنی: فاجعه، مصیبت، بدبختی بزرگ، مشکل جدی

a. Failure in one test should not be regarded as a calamity.

شکست در یک امتحان را نباید یک فاجعه تلقی کرد.

b. The death of her husband was a calamity which left Mrs. Marlowe numb

مرگ شوهر خانم «مارلو » فاجعه ای بود که او را بهت زده کرد.

c. What is more dismal than one calamity following upon the heels of another?

چه چیز غم انگیزتر از این است که بدبختی یکی پس از دیگری بر کسی حادث شود.


pauper – /’pɔ:pə(r)/

معنی: مسکین، بینوا، بیچاره، شخص بسیار فقیر

The fire that destroyed his factory made Mr. Bloomson a pauper.

آتشی که کارخانه ی آقای «بلوم سان را از بین برد او را بدبخت کرد.

The richest man is a pauper if he has no friends.

ثروتمندترین انسان اگر دوست نداشته باشد بیچاره است.

Since he was once a pauper himself, Max is willing to help the needy whenever he can.

از آنجایی که «ماکس» خود زمانی بسیار فقیر بود، مایل است که هر وقت بتواند به نیازمندان کمک کند.


envy – /ˈenvi/

معنی: حسادت، مایه حسادت، حسادت کردن

Marilyn’s selection as Prom Queen made her the envy of every senior.

انتخاب «ماریلین» به عنوان ملکه مهمانی آخر سال باعث حسادت تمام دانشجویان سال آخر شد.

 My parents taught me not to envy anyone else’s wealth.

والدینم به من آموختند که هرگز به ثروت کس دیگری حسادت نکنم.

Our envy of Nora’s skating ability is foolish because with practice all of us could do as well.

حسادت ما به توانایی اسکیت بازی نورا » احمقانه است زیرا با تمرین همه ی ما میتوانیم به همان خوبی اسکیت بازی کنیم.


collapse – /kəˈlæps/

معنی: فر پاشیدن، متلاشی شدن، جمع آوری کردن

A heavy flood caused the bridge to collapse.

سیلابی سهمگین باعث شد پل فرو ریزد.

His failure in chemistry meant the collapse of Bob’s summer plans.

مردود شدن «باب» در امتحان شیمی به معنای به هم ریختن برنامه های تابستانی او بود.

Collapse the trays and store them in the closet.

سینی‌ها را جمع کن و آنها را در کمد نگه دار.


prosecute – /ˈprɑːsɪkjuːt/

معنی: به دادگاه احضار کردن، ادامه دادن، دنبال کردن، پیگیری کردن

Drunken drivers should be prosecuted.

رانندگان مست باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرند.

The district attorney refused to prosecute the case for lack of evidence.

دادستان بخش به دلیل نبودن مدرک از پیگیری پرونده امتناع ورزید.

The general prosecuted the war with vigor.

ژنرال، جنگ را با قدرت ادامه داد.


bigamy – /ˈbɪɡəmi/

معنی: دو زنی، تعدد زوجات

 Some people look upon bigamy as double trouble.

برخی از افراد به دو زنی به عنوان مشکل مضاعف نگاه می کنند.

Mr. Winkle, looking at his wife, thought bigamy was one crime he would never be guilty of.

هنگامی که آقای وینکل » به همسرش نگاه میکرد در این فکر بود که دو همسری جنایتی است که هرگز مرتکب آن نخواهد شد.

Some religious groups are in favor of bigamy even though it is against the law of the land.

بعضی از فرقه های مذهبی حامی تعدد زوجات هستند حتی اگر بر خلاف قانون کشورشان باشد.


مطالب مفید:
لغات کتاب 504
لغات 1100

سید سجاد حسنی

دبیر زبان انگلیسی با مدرک کارشناسی از دانشگاه فرهنگیان همدان. مدرس زبان انگلیسی.

نوشته های مشابه

‫2 دیدگاه ها

  1. سلام خیلی ممنونم که زحمت میکشید و این همه مطلبو توی سایتتون سازماندهی میکنید
    میشه از اینجا به بعد مثالهاشم بزارید
    خیلی ممنووووون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا