اینگلیش تودی
اینگلیش تودی
پنج شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۸

درس هفتم (7) 504 با معنی و تلفظ | واژگان و لغات کتاب 504 واژه ضروری

درس هفتم (7) 504 با معنی و تلفظ | واژگان و لغات کتاب 504 واژه ضروری
3.5 (70%) 2 vote[s]

درس هفتم لغات 504 با تلفظ و معنی

ابتدا لغات درس هفتم (7) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات به همراه توضیح ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
به تعویق انداختن /poʊstˈpoʊn/ postpone
موافقت کردن، رضایت دادن /kənˈsent/ consent
غول پیکر، بزرگ، سنگین و حجیم /ˈmæs.ɪv/ massive
کپسول /ˈkæp.səl/ capsule
حفظ کردن، محافظت کردن /prɪˈzɜːrv/ preserve
محکوم کردن، تقبیح کردن /dɪˈnaʊns/ denounce
بی نظیر، منحصر به فرد /juːˈniːk/ unique
طغیان آب، سیلاب /ˈtɔːr.ənt/ torrent
رنجیدن، دلخور شدن /rɪˈzent/ resent
مزاحم شدن، اذیت کردن /məˈlest/ molest
تیره، غم گرفته /ˈɡluː.mi/ gloomy
غیر منتظره، پیش بینی نشده /ˌʌn.fɔːrˈsiːn/ unforeseen

postpone – /poʊstˈpoʊn/

معنی: به تعویق انداختن – به تاخیر انداختن – به زمان دیگری موکول کردن
مترادف: delay
متضاد: hurry

I neglected to postpone the party because I thought everyone would be able to come.

از به تعویق انداختن مهمانی غفلت کردم زیرا فکر میکردم همه میتوانند بیایند.

The supermarket’s owner planned to postpone the grand opening until Saturday.

صاحب سوپرمارکت تصمیم گرفت مراسم با شکوه افتتاحیه فروشگاه را تا روز شنبه به تعویق بیندازد.


consent – /kənˈsent/

معنی: رضایت دادن – موافق بودن – اجازه دادن – قبول کردن
مترادف: agree – allow
متضاد: dissent

My teacher consented to let our class leave early.

معلم من موافقت کرد تا کلاس را زود ترک کنیم.

David will not consent to our plan.

دیوید با طرح ما موافقت نخواهد کرد.

The majority of our club members consented to raise the dues.

اکثر اعضای باشگاه ما با افزایش حق عضویت موافقت کردند.


massive – /ˈmæs.ɪv/

معنی: غول پیکر – بزرگ – سنگین و حجیم
مترادف: bulky – big and heavy
متضاد: light – weightless

The boss asked some employees to lift the massive box.

رئیس از چند کارگر خواست تا جعبه حجیم را بلند کنند.

From lifting weights, Willie had developed massive arm muscles.

ویلی با بلند کردن وزنه، ماهیچه هایش را حجیم کرده بود.

The main building on the campus was so massive that the new students had trouble finding their way around at first.

ساختمان اصلی محوطه دانشگاه آنقدر بزرگ بود که دانشجویان جدید اوایل در پیدا کردن راهشان دچار مشکل میشدند.


capsule – /ˈkæp.səl/

معنی: کپسول – محفظه کوچک
مترادف: cap – tablet

The small capsule contained notes the spy had written after the meeting.

جعبه کوچک حاوی یادداشت هایی بود که جاسوس بعد از جلسه نوشته بود.

A new, untested medicine was detected in the capsule by the police scientists.

داروی جدید تست نشده ای توسط دانشمندان پلیس در کپسول کشف شد.

He explored the space capsule for special equipment.

او کپسول فضایی را برای تجهیزات خاص، بررسی کرد.


preserve – /prɪˈzɜːrv/

معنی: حفظ کردن – محافظت کردن
مترادف: keep safe – protect

The lawyers wanted to preserve the newest reforms in the law.

وکلا می خواستند جدیدترین اصلاحات قانون را حفظ کنند.

Farmers feel that their rural homes should be preserved.

کشاورزان احساس میکنند باید از خانه های روستاییشان محافظت شود.


denounce – /dɪˈnaʊns/

معنی: محکوم کردن – تقبیح کردن – سرزنش کردن – شدیدا ابراز نارضایتی کردن
مترادف: condemn – damn
متضاد: bless

The father denounced his son for lying to the district attorney.

پدر، پسرش را برای اینکه به دادستان بخش دروغ گفت، سرزنش کرد.

Some people denounce the government for probing into their private lives.

برخی از افراد، دولت را بخاطر کنکاش در زندگی خصوصیشان، محکوم میکنند.

The consumer advocate denounced the defective products being sold.

حامی حقوق مشتری از فروش محصولات معیوب ابراز نارضایتی شدید کرد.


unique – /juːˈniːk/

معنی: بی نظیر – منحصر به فرد – تک
مترادف: particular – individual
متضاد: general – public

Going to Africa was a unique experience for us.

سفر به آفریقا تجربه ای بی نظیر برای ما بود.

The inventor developed a unique method of making ice cream.

مخترع، روش منحصر به فردی برای ساختن بستنی ارائه کرد.

Antony has a unique collection of postal stamps.

آنتونی مجموعه ای بی نظیر از تمبرهای پستی دارد.


torrent – /ˈtɔːr.ənt/

معنی: طغیان آب – سیلاب – جریان خروشان و پرفشار آب
مترادف: flood – overflow

A massive rain was coming down in torrents.

باران سنگین به صورت سیلاب در حال باریدن بود.

In the debate, a torrent of questions was asked.

در مناظره، سیلی از سوالات پرسیده شد.

After trying to defraud the public, Simon was faced with a torrent of charges.

سیمون بعد از بعد از تلاش برای فریب دادن جمع، با سیلی از اتهامات مواجه شد.


resent – /rɪˈzent/

معنی: رنجیدن – دلخور شدن – احساس رنجش به چیزی داشتن

Bertha resented the way her husband treated her.

برتا از رفتاری که همسرش نسبت به او داشت، رنجیده خاطر شد.

The earthquake victim resented the poor emergency care.

قربانی زلزله از مراقبت هی نامطلوب اورژانس ناراضی بود.


molest – /məˈlest/

معنی: اذیت کردن – آزار دادن – مزاحم شدن
مترادف: disturb

My neighbor was molested when walking home from the subway.

همسایه من وقتی از مترو به خانه می آمد مورد اذیت واقع شد.

The gang did a thorough job of molesting the people in the park.

ارازل و اوباش به حد زیادی مردم را در پارک اذیت کردند.

Lifeguards warned the man not to molest any of the swimmers.

ناجیان غریق به آن مرد هشدار دادند تا مزاحم هیچ یک از شناگران نشود.


gloomy – /ˈɡluː.mi/

معنی: تیره – غم گرفته – غم انگیز – دلگیر
مترادف: cheerless – dark
متضاد: bright – cheerful

My cousin was gloomy because his best friend had moved away.

پسر عمویم دلگیر بود چون بهترین دوستش رفته بود.

The reason David wasn’t popular was that she always had a gloomy appearance.

علت محبوب نبودن دیوید این بود که او همیشه ظاهری غم انگیز داشت.

Jones Beach is not so beautiful on a gloomy day.

ساحل جونز در یک روز گرفته خیلی زیبا نیست.


unforeseen – /ˌʌn.fɔːrˈsiːn/

معنی: غیر منتظره – پیش بینی نشده
مترادف: unexpected – sudden
متضاد: anticipated – expected – foreseen

We had some unforeseen problems with the new engine.

مشکلات غیر منتظره ای با موتور جدید داشتیم.

The probe into the congressman’s finances turned up some unforeseen difficulties.

بررسی در امور مالی نماینده کنگره، چند مشکل پیش بینی نشده را موجب شد.

The divers faced unforeseen trouble in their search for the wreck.

غواصان برای یافتن کشتی غرق شده با مشکل غیرمنتظره ای مواجه شدند.


مطالعه بیشتر:
آموزش لغات و واژگان 504
گرامر زبان انگلیسی

دیدگاه خودتان را ارسال کنید