اینگلیش تودی
اینگلیش تودی
سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۸

درس هشتم 504 | لغات درس 8 کتاب 504 با معنی و تلفظ

لغات درس هشتم 504 با تلفظ و معنی

ابتدا لغات درس هشتم (8) کتاب 504 واژه ضروری را در جدول زیر همراه با ترجمه و تلفظ مشاهده میکنید. در ادامه نیز هر یک از لغات درس 8 به همراه توضیح ارائه شده است.

معنی تلفظ کلمه
مبالغه کردن، گنده گویی کردن /ɪɡˈzædʒəreɪt/ exaggerate
آماتور، تازه کار، ناشی /ˈæm.ə.tʃər/ amateur
معمولی، متوسط، پیش پا افتاده /ˌmiːdiˈoʊkər/ mediocre
تنوع، گوناگونی، مختلف /vəˈraɪəti/ variety
معتبر، موثق، ارزشمند /ˈvælɪd/ valid
زنده ماندن، نجات یافتن /sərˈvaɪv/ survive
عجیب و غریب، شگرف، غیر طبیعی /wɪrd/ weird
مشهور، سرشناس، خوش نام /ˈprɑːmɪnənt/ prominent
امنیت، ایمنی /sɪˈkjʊrəti/ security
بزرگ و بدقواره، حجیم، تنومند /ˈbʌlki/ bulky
بی میل، روی گردان، بیزار /rɪˈlʌktənt/ reluctant
آشکار، واضح، بدیهی، گویا /ˈɑːb.vi.əs/ obvious

exaggerate – /ɪɡˈzædʒəreɪt/

معنی: مبالغه کردن – گزاف گویی کردن – لاف زدن
مترادف: overstate
متضاد: understate

The bookkeeper exaggerated her importance to the company.

کتابدار درباره اهمیت خودش برای شرکت بزرگ نمایی کرد.

When he said that O’Neal was eight feet tall, he was undoubtedly exaggerating.

زمانی که او گفت اونیل هشت فوت ارتفاع داشت، بدون شک داشت لاف میزد.


amateur – /ˈæm.ə.tʃər/

معنی: آماتور – ناشی – ناوارد – بی تجربه – تازه کار
مترادف: non-expert
متضاد: expert – professional

The amateur runner wanted to be in the Olympics.

دونده تازه کار میخواست که در المپیک باشد.

Professional golfers resent amateurs who think they are as good as the people who play for money.

گلف بازان حرفه ای افراد آماتور را که فکر میکنند به اندازه افرادی که برای پول بازی میکنند خوب هستند، اذیت میکنند.


mediocre – /ˌmiːdiˈoʊkər/

معنی: معمولی – متوسط – پیش پا افتاده – نه خوب نه بد
مترادف: average – ordinary
متضاد: excellent – fine – first-class

The movie wasn’t a great one; it was only mediocre.

فیلم از آن فیلمهای عالی نبود؛ فقط یک فیلم معمولی بود.

Howard was a mediocre scientist who never had any unique discoveries.

هاوارد یک دانشمند معمولی بود که هیچوقت کشفیات منحصر به فردی نداشت.

After reading my composition, Mrs. Evans remarked that it was mediocre and that I could do better.

بعد از خواندن انشایم، خانم ایوانز گفت که آن معمولی بود و میتوانستم بهتر بنویسم.


variety – /vəˈraɪəti/

معنی: متنوع – گوناگونی – جورواجور – مختلف
مترادف: diversity – variousness

This restaurant serves a wide variety of foods.

این رستوران غذاهای بسیار متنوعی سرو میکند.

He faced unforeseen problems for a variety of reasons.

او به دلایل مختلفی با مشکلات غیر منتظره ای مواجه شد.


valid – /ˈvælɪd/

معنی: معتبر – موثق – ارزشمند – درست و منطقی
مترادف: sound – true – coherent
متضاد: incoherent – invalid – weak

The witness neglected to give valid answers to the judge’s questions.

شاهد از دادن پاسخهای موثق و درست به سوالات قاضی طفره رفت.

 Rita had valid reasons for denouncing her father’s way of life.

ریتا برای تقبیح کردن سبک زندگی پدرش، دلایل معقولی داشت.


survive – /sərˈvaɪv/

معنی: زنده ماندن – نجات یافتن – جان به در بردن از
مترادف: remain alive

It was uncertain whether we would survive the torrent of rain.

معلوم نبود که ما از سیلاب باران نجات می یافتیم یا نه.

Some people believe that only the strongest should survive.

برخی از مردم بر این باورند که تنها باید قویترین ها زنده بمانند.

 


weird – /wɪrd/

معنی: عجیب و غریب – شگرف – غیر طبیعی – مرموز – اسرارآمیز
مترادف: unusual – strange – mysterious
متضاد: usual – common – ordinary

She looked weird with that horrible makeup on her face.

او با آن آرایش وحشتناک روی صورتش عجیب به نظر می رسید.

Allen felt that weird things were starting to happen when he entered the haunted house.

وقتی آلین وارد خان جن زده شد احساس کرد چیزهای عجیب و غریبی در حال رخ دادن است.

Becky had a weird feeling after swallowing the pills.

بکی بعد از بلعیدن قرصها، احساس عجیبی داشت.


promonent – /ˈprɑːmɪnənt/

معنی: معروف – قابل توجه – سرشناس – برجسته – مهم
مترادف: famous – well-known – brilliant
متضاد: unnoticeable

My client is a prominent businessperson.

موکل من تاجر سرشناسی است.

Napoleon is a prominent figure in the history of France.

ناپلئون در تاریخ فرانسه شخصیت مهمی است.

Her violet eyes were the prominent feature of the Alice’s face.

ویژگی برجسته چهره آلیس، چشمان بنفشش بود.


security – /sɪˈkjʊrəti/

معنی: امنیت – ایمنی – خاطر جمعی – اطمینان خاطر
مترادف: safety – protection
متضاد: danger – peril

Our janitor likes the security of having all doors locked at night.

سرایدار ما، امنیت ناشی از قفل بودن همه درها را در شب دوست دارد.

When the president travels, strict security measures are taken.

هنگامی که رئیسجمهور سفر میکند، تدابیر شدید امنیتی اتخاذ میگردد.

Pablo wanted to preserve the security of his lifestyle.

پابلو میخواست امنیت سبک زندگی اش را حفظ کند.


bulky – /ˈbʌlki/

معنی: حجیم – بزرگ و بدقواره – تنومند – جاگیر
مترادف: big – large – over sized
متضاد: small – tiny – undersized

Charley removed the bulky package from the car.

چارلی بسته جاگیر را از داخل اتومبیل برداشت.

The massive desk was quite bulky and impossible to carry.

میز بزرگ، کاملا حجیم و حمل آن غیر ممکن بود.

Olsen told us that his client wanted an item that wasn’t so bulky.

اولسِن به ما گفت که مشتری اش چیزی میخواهد که زیاد بزرگ نباشد.


reluctant – /rɪˈlʌktənt/

معنی: بی میل – بیزار – روی گردان
مترادف: hesitant
متضاد: inclined – eager

It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.

درک اینکه هِرمَن برای بیرون رفتن و یافتن کار بی میل بود، ساده بود.

The patient was reluctant to tell the nurse the whole gloomy truth.

بیمار تمایل نداشت تا تمام حقیقت غم انگیز را به پرستار بگوید.

I was reluctant to give up the security of family life.

مایل نبودم تا امنیت زندگی خانوادگی را از دست بدهم.


obvious – /ˈɑːb.vi.əs/

معنی: آشکار – واضح – بدیهی – روشن – گویا
مترادف: apparent – clear
متضاد: ambiguous – nonobvious

It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work.

بدیهی بود که چوب بُر لز کار روزانه اش خسته بود.

The fact that Darcy was a popular boy was obvious to all.

این حقیقت که دارسی پسر محبوبی بود برای همه آشکار بود.

The detective missed the clue because it was too obvious.

سر نخ آنقدر واضح بود که کارآگاه به آن توجه نکرد.


مطالب مفید برا مطالعه:

آموزش لغات 504
آموزش گرامر انگلیسی
قید حالت در انگلیسی
قید تکرار در زبان انگلیسی
قید مکان در زبان انگلیسی
قید زمان در زبان انگلیسی

دیدگاه خودتان را ارسال کنید